نوروز ۸۳
امروز جمعه، 29 اسفند، 1382 اين چيه اين بالا نوشته؟؟؟
ای بابا!! مگه فردا اول فروردين نيست؟ امسال سال کبيسه نبود؟؟؟ نميدونم يعنی من اينقدر حواسم پرته؟؟؟ قاطی کردم!!!
اينجا که خبری نيست! تا ۸:۳۰ شب دانشگاه بودم! هفته ديگه ۵ تا امتحان! همش هم سرنوشت ساز!(چه حرف مزخرفی) شوخی نداره! کنسرت ابی نميرم چون درس دارم! فکر کنم يک قرن ميشه سينما نرفتم. آخر سر Cold Mountain و Podium رو آخر سر از رو پرده برميدارن قبل از اينکه برم ببينمشون!!
خوب ولی بايد هميشه خوش بين بود ديگه مگه نه؟؟ آهنگ وبلاگمو عوض کردم. سياوش قميشی! اين آهنگ منو ياد آخرين عيدی مياندازه که ايران بودم. نوروز ۷۹. ميدونستم آخريشه! برای همين خواستم فقط بهم خوش بگذره. واقعا گذشت. خاطره اش هميشه تو ذهنم می مونه... تمام لحظاتش... چالوس... ويلا... يادش بخير... و اين آهنگ... توی کوچه خودمون تو شهرک جلوی ويلا توی ماشين نشسته بوديم.... من و آرزو و نازنين.... و اين آهنگ... بارها از اول تا آخر گوش کرديم... سه تايي... خودمون بوديم و خودمون...
۴ سال از اون روزها ميگذره... تو اين سالها خيلی اتفاقا افتاده... نازنين ازدواج کرده. آرزو دانشجو است و من اينجا تو پاريسم...
و امسال سال ۸۳ است!! ۸۳ چيه؟ مگه ۷۹ نبوديم؟ برام غريبه! يه جوريه! برای من آخرين سال تحويل همون سال بود...
برام هيچوقت سفره هفت سين معنی نداشته! به ياد ندارم مامانم سبزه درست کرده باشه. واسه همين هم هيچ خاطره ای باهاش ندارم! تو ذهنم عيد مساوی شمال بود. شمال و فقط شمال...
نوروز ۸۳
A WAR...
They call this war a cloud over the land, but they make the weather and then they stand in the rain and say: Shit it's raining!!!
A phrase from the film Cold Mountain

اين نيز بگذرد...
اينم محض آپديت کردن! حالم ديگه داره به هم ميخوره! اين روزها هر چی میدوم باز نميرسم...
همش به خودم ميگم اين نيز بگذرد... اين نيز بگذرد... اين نيز بگذرد...
ولی خوب چطور گذشتنش مهمه...
يه جوری شدم...
اين روزها همش دارم گند ميزنم. بايد حواسم رو بيشتر جمع کنم. دوستی هام، رفتارهام، همه چی. شايد يه کم عذاب وجدان پيدا کردم. ول کن بابا. بزن به دنده بيخيالی. زدم ولی بعضی اوقات دوباره قاطی ميکنم...
